گــــــــــردو

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سهراب سپهری» ثبت شده است

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود 

زندگی یعنی چه؟ 

۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۰۴
blogo

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام


و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است.

۰ نظر ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۱
blogo

ماه 

رنگ تفسیر مس بود


مثل اندوه تفهیم بالا می آمد

سرو 

۰ نظر ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۰
blogo

ماه بالای سر آبادی است ،

اهل آبادی در خواب .


 روی این مهتابی خشت غربت را می بویم. 

باغ همسایه چراغش روشن، 

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۳
blogo

گوش کن 

دورترین مرغ جهان می خواند.


شب سلیس است

و یکدست

۰ نظر ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۶
blogo

پشت کاجستان برف.

برف، یک دسته کلاغ.


جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

۰ نظر ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۰
blogo

صبح است.

گنجشک محض


می خواند.

پاییز، روی وحدت دیوار

۰ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۶
blogo

امشب

در یک خواب عجیب


رو به سمت کلمات

باز خواهد شد.

۰ نظر ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۹
blogo

صدا کن مرا 

صدای تو خوب است


صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است 

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

۰ نظر ۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۲
blogo

بزرگ بود 

و از اهالی امروز بود


و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

۰ نظر ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۵
blogo

می خروشد دریا 

هیچ کس نیست به ساحل پیدا 


لکه ای نیست به دریا تاریک 

که شود قایق 

۰ نظر ۳۰ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۳
blogo

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

و در رگ‌ها نور خواهم ریخت.


و صدا خواهم در داد: ای سبدهات‌ان پر خواب! سیب

آورده‌ام، سیب سرخ خورشید.

۱ نظر ۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
blogo