گــــــــــردو

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیف فرغانی» ثبت شده است

اگرچه راه بسى بود تا من از آتش

دلم بسوخت ز عشق تو چون تن از آتش


ز سوز عشق تو در سینه چو کوره من

دلم گرفت حرارت چو آهن از آتش

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۷
blogo

چه خواهد کرد با شاهان ندانم

که با چون من گدایى عشقت این کرد


از اول مهربانى کرد و آنگاه

چو با او مهر ورزیدیم کین کرد

۰ نظر ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۰
blogo

چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنى

بر فرق جهان تو نهد از حب خویش تاج


در نصرت خرد که هوا دشمن ویست

با نفس خود جدل کن وبا طبع خود لجاج

۰ نظر ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۱۴
blogo

اى شده از پى جامه ز لباس دین عور

روبه حیله گرى اى سگ پوشیده سمور


عسلى پوشى و گویى که بفقرم ممتاز

شتران با تو شریک اند بپشمینه بور

۰ نظر ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۴۷
blogo

اى پادشاه عالم، اى عالم خبیر

یک وصف تست قدرت و یک اسم تو قدیر


فضل تو بر تواتر و فیض تو بر دوام

حکم تو بى منازع و ملک تو بى وزیر

۰ نظر ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۱۱
blogo

اى دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست

دل ز دستم رفته و دلدارم اندر چنگ نیست


چون بمهر دوست ورزیدن مرا نیکوست نام

گر بطعن دشمنان بدنام باشم ننگ نیست

۰ نظر ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۲۰
blogo

زنده نبود آن دلى کز عشق جانان باز ماند

مرده دان چون دل ز عشق و جسم از جان باز ماند


جاى نفس و طبع شد کز عشق خالى گشت دل

ملک دیوان شد ولایت کز سلیمان باز ماند

۰ نظر ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۱۷
blogo

ایا چو فصل بهار از رخت جهانرا زین

رخ تو ثانى خورشید و ثالث القمرین


بسوى جدول خوبان که مظهر حسنند

لطافت آب روان آمد و تو رأس العین

۰ نظر ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۰
blogo

منم امروز دور از مشرب خویش

بسر پویان بسوى مطلب خویش


بلعلت تشنه شد آب روانم

رها کن تشنه را در مشرب خویش

۰ نظر ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۶
blogo

روی از خلق بگردان که بحق راه اینست

سر و معنی توکلت علی الله اینست


چون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدار

زآنکه زاد ره حق آن و حق راه اینست

۱ نظر ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۲۹
blogo

زهی ز طره تو آفتاب در سایه

بپیش پرتو روی تو ماه و خور سایه


هوای عشق ترا مهر و ماه چون ذره

درخت لطف ترا هر دو کون در سایه

۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۵۷
blogo

ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ

گل در چمن ز روی تو کرد اکتساب رنگ


من تشنه وصال توام لطف کن مرا

سیراب بوسه کن بلبان شراب رنگ

۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۰۳
blogo

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را

تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را


بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند

چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا

۰ نظر ۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۷
blogo