گــــــــــردو

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فریدون مشیری» ثبت شده است

دلا شب ها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین می گذاری


تو صاحب درد بودی ناله سر کن

خبر از درد بیدردی نداری

۰ نظر ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۶
blogo

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک، 


آسمانِ آبی و ابر سپید،

برگ‌های سبز بید، 

۱ نظر ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۳۴
blogo

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .


تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!

۰ نظر ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۸
blogo

با دیدگان بسته، در تیرگی رهایم 

ای همرهان کجایید؟ ای مردمان کجایم؟


پر کرد سینه‌ام را فریاد بی شکیبم

با من سخن بگویید ای خلق، با شمایم!

۰ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۳
blogo

از تو می‌پرسم، ای اهورا

می‌توان در جهان جاودان زیست؟


(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر که را نام نیکو بماند،

۰ نظر ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۶
blogo

تنها

غمگین

نشسته با ماه


در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخم دوید ناگاه

روی تو شکفت در سرشکم

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۲۶
blogo

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

۰ نظر ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۳:۱۰
blogo

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ،

که نامی خوش تر از اینت ندانم .


وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری ،

به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم .

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۴ ، ۲۲:۵۸
blogo

گفت دانایی که گرگی خیره ســـر.

هست پنهـان در نهــاد هــر بشــر 


لاجرم جاری است پیکاری بـزرگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ 

۰ نظر ۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۶
blogo

"فریدون" این تویی؟ یا نقش دیوار

نه رنگ است این که بر رخسار داری


ز سیمای غم انگیز تو پیداست

که در سینه دلی بیمار داری

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۱
blogo

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن


در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

۰ نظر ۲۲ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۲
blogo