گــــــــــردو

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قصیده» ثبت شده است

مرا، دی عاشقی گفت ای سخنور

میان عاشق و معشوق بنگر


نگه کن تا چه باید هر دوانرا

وزین دو کز تو پرسیدم بمگذر

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۲
blogo

ز بس پیچ و چین تاب و خم زلف دلبر

گهی همچو چوگان شود، گاه چنبر


گهی لاله را سایه سازد ز سنبل

گهی ماه را درع پوشد ز عنبر

۰ نظر ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۱۶
blogo

چه خواهد کرد با شاهان ندانم

که با چون من گدایى عشقت این کرد


از اول مهربانى کرد و آنگاه

چو با او مهر ورزیدیم کین کرد

۰ نظر ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۰
blogo

چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنى

بر فرق جهان تو نهد از حب خویش تاج


در نصرت خرد که هوا دشمن ویست

با نفس خود جدل کن وبا طبع خود لجاج

۰ نظر ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۱۴
blogo

اى شده از پى جامه ز لباس دین عور

روبه حیله گرى اى سگ پوشیده سمور


عسلى پوشى و گویى که بفقرم ممتاز

شتران با تو شریک اند بپشمینه بور

۰ نظر ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۴۷
blogo

کاشکی کردمی از عشق حذر

یا کنون دارمی از دوست خبر


ای دریغا که من از دست شدم

نوز ناخورده تمام از دل بر

۰ نظر ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۴۰
blogo

اى پادشاه عالم، اى عالم خبیر

یک وصف تست قدرت و یک اسم تو قدیر


فضل تو بر تواتر و فیض تو بر دوام

حکم تو بى منازع و ملک تو بى وزیر

۰ نظر ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۱۱
blogo

گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش

چون گنه را عذر می‌آرم، خداوندا، ببخش


پای خجلت را روایی نیست بر درگاه تو

دست حاجت پیش می‌دارم، خداوندا، ببخش

۰ نظر ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۰
blogo

زنده نبود آن دلى کز عشق جانان باز ماند

مرده دان چون دل ز عشق و جسم از جان باز ماند


جاى نفس و طبع شد کز عشق خالى گشت دل

ملک دیوان شد ولایت کز سلیمان باز ماند

۰ نظر ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۱۷
blogo

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت

نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت


این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند

انگور نه از بهر نبید است به چرخشت

۰ نظر ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۰
blogo

گر سخن بر وفق عقل هر سخنور گویمی

شک نبودی کان سخن بر خلق کمتر گویمی


راز عالم در دلم، گنگم ز نااهلی خلق

گر تو را اهلیتی بودی تو را بر گویمی

۰ نظر ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۵
blogo

نقطه ای در الف هویدا شد

الفی در حروف پیدا شد


ذات وحدت به خود ظهوری کرد

کثرتش از صفات و اسما شد

۱ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۲۵
blogo

منم، که نیست شب و روز جز گنه کارم

گناهکار و امید عفو می دارم


امیدوار به فضل خدا و هر روزی

هزار بار خدا را زخود بیازارم

۰ نظر ۰۱ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۱۶
blogo

ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن!

آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن


روی ننماید هلال مطلع عین الیقین

تا هوای ملک جان تاریک دارد گرد ظن

۰ نظر ۲۷ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۳
blogo

ر شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام


من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

۰ نظر ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۴:۴۴
blogo

ای آن که غمگنی و سزاواری

وندر نهان سرشک همی باری


از بهر آن کجا ببرم نامش

ترسم ز بخت انده و دشواری

۰ نظر ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۲
blogo

شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان ستان


خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب اوست

صاحب قران خسرو و شاه خدایگان

۰ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۹
blogo

ای بر همه میران جهان یافته شاهی

می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی


می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت

وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی

۰ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۰۷
blogo

بیا ساقی آن می که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد


به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام

وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

۰ نظر ۰۱ دی ۹۴ ، ۲۲:۳۱
blogo
دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن
دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت
مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن
۰ نظر ۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۳:۰۵
blogo

سوار سخن را ضمیر است میدان

سوارش چه چیز است؟ جان سخن دان


خرد را عنان ساز و اندیشه را زین

براسپ زبان اندر این پهن میدان

۰ نظر ۱۸ آبان ۹۴ ، ۲۲:۴۳
blogo