گــــــــــردو

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پروین اعتصامی» ثبت شده است

ز قلعه، ماکیانى شد به دیوار

بناگه روبهى کردش گرفتار


ز چشمش برد، وحشت روشنائى

بزد بال و پر، از بى دست و پائى

۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۴۵
blogo

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن

روی مانند پری از خلق پنهان داشتن


همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن

همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن

۰ نظر ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۰۶
blogo

کبوتر بچه ای با شوق پرواز

بجرأت کرد روزی بال و پر باز


پرید از شاخکی بر شاخساری

گذشت از بامکی بر جو کناری

۰ نظر ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۵
blogo

جعل پیر گفت با انگشت

که سر و روی ما سیاه مکن


گفت، در خویش هم دمی بنگر

همه را سوی ما نگاه مکن

۰ نظر ۲۱ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۹
blogo

گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری

کآخر تو هم برون کن ازین آشیان سری


آفاق روشن است، چه خسبی به تیرگی

روزی بپر، ببین چمن و جوئی و جری

۰ نظر ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۱
blogo

برد دزدی را سوی قاضی عسس

خلق بسیاری روان از پیش و پس


گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود

دزد گفت از مردم آزاری چه سود

۰ نظر ۱۶ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۲
blogo

صبحدم، تازه گلی خودبین گفت

کاز چه خاک سیهم در پهلوست


خاک خندید که منظوری هست

خیره با هم ننشستیم، ای دوست

۰ نظر ۱۵ دی ۹۴ ، ۰۹:۳۰
blogo
تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
ریختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!

زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
۰ نظر ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۷:۱۲
blogo

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن

تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن


همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک

گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن

۰ نظر ۱۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۲۷
blogo

بلبلی شیفته میگفت به گل

که جمال تو چراغ چمن است


گفت، امروز که زیبا و خوشم

رخ من شاهد هر انجمن است

۰ نظر ۰۷ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۱
blogo

به ماه دی، گلستان گفت با برف

که ما را چند حیران میگذاری


بسی باریده ای بر گلشن و راغ

چه خواهد بود گر زین پس نباری

۰ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۷
blogo