میلاد گلل/آن شب که در باغ نبوت یار گل کرد
آن شب که در باغ نبوت یار گل کرد
از جلوه ی رویش در و دیوار گل کرد
آن شب نمیدانم چه پیش آمد که از شوق
در دامنِ هر دشت ، حتی خار گل کرد
آن شب نسیم ِ نـور در اشراق پیچید
آن شب بهار از اشتیاق یار گل کرد
آن شب غریوِ شادی ازهرذره برخاست
هر بوته در گسترده ی گلزار گل کرد
آن شب پرستوها نخوابیدند تا صبح
در جانشان اندیشه ی بیدار گل کرد
آن شب چراغانی شد از ماه و ستاره
تا چلچراغ روشن اسرار گل کرد
آن شب شمیم شوق از جان ها تراوید
آن شب حریم حرمتِ دلدار گل کرد
آن شب شکوفا شد گلِ روی محمد
در باغ هستی فرصت ِ بسیار گل کرد
مَهر خلافت زد خدا بر جان انسان
وقتی که او در پهنه ی پندار گل کرد
برچیده شد تـومـار تاریکی ز دل ها
آنی کـه آن آیینـه ی انـوار گـل کرد
فصلِ نـوی آغـاز شـد در آفـرینش
هر چار فصل سال ، چندین بار گل کرد
دیوارهای کفر و بی دینی فرو ریخت
دین خدا با بهترین معیار گل کرد
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )