گــــــــــردو

پیامک ویژه شهادت امام موسی کاظم (ع) اردیبهشت

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

شانه هاى آسمان لرزید از بار غمت
دیده ى افلاکیان شد ابر خونبار غمت

عرش حق زد ناله و افتاد بر روى زمین
خرد شد ارکان آن در زیر آوار غمت


پیکرت تشیع شد بر دوش زخمى نسیم
شهادت غریبانه ی امام کاظم (ع) تسلیت باد


◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

ای حجت داور موسی بن جعفر آه موسی بن جعفر
گل یاس پرپر موسی بن جعفر آه موسی بن جعفر

اشکم گره خورد با سوز و آهت
زندان بغداد شد قتلگاهت

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

ناله زنان اهل سما، گریه کنان اهل زمین
جان داده موسای تو در زندان هارون لعین
یا فاطمه یا فاطمه…

صاحب عزا گردیده ای، با قامت خمیده ات
بسته غل و زنحیر کین، بر پای نور دیده ات

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

دلم داره بهونت که منم گدای خونت
باب الحوائج موسی بن جعفر

قسم به خودت آقا ندارم جایی جز اینجا
باب الحوائج موسی بن جعفر

سرمایه ی اشک و آه آوردم
در محضر تو گناه آوردم

با من تو به جز وفا نکردی
دست گدا رو رها نکردی

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

کنج زندان بلا به غم اسیری
زیر لب دعا میکردی که بمیری

دست و پای تو، بسته به زنجیره
مادرت روضه، برا تو میگیره

زخمی شده چرا، آقا بال و پرت
بی تاب تو شده، معصومه دخترت

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

مانند تو کسی تک و تنها نمی شود
زندانی مصیبت و غم ها نمی شود

جسمت اسیر ضربه شلاق و ناسزاست
این زخم های کینه مداوا نمی شود

این رسم میزبانی یک روزه دار نیست
افطار او به مشت ولگد وا نمی شود

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

یا حضرت معصومه، ای یادگار زهرا
بزم عزا به پا کن امشب برای باب
ا
ای شیعیان بیارید عطر و گلاب و قرآن
موسی بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

پر بسته بود و وقت پریدن توان نداشت
مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت

خو کرده بود با غم زندان خود ولی
دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

موسای طور غربتم و خسته و بی عصا
مجروح عشق هستم و محکوم بی خطا

افتاده ام به گوشه زندان بی کسی
در حسرتم به دیدن یک بار آشنا

زندانی بدون ملاقات عالمم
کز اهل و از عشیر‌ه ی خود گشته ام جدا

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

سر شب تا به سحر گوشه زندان چه کنم
دل آشفته چو گیسوی پریشان چه کنم

گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا
گاه چون شمع مرا سینه سوزان چه کنم

آرزویم به جهان دیدن روی پسر است
سوختم، سوختم از آتش هجران چه کنم؟

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻨﻢ

ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، ﺁﺏ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺗﻨﻢ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﻻ‌ﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ

ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢ
شهادتش تسلیت و تعزیت

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

رشته‌ی دل های عاشق پشت این در بسته شد
رزق ما از سفره‌ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند
با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم
مشت مسکین درش با کیسه‌ی زر بسته شد

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

بر روی لب هایت به جز یا ربّنا نیست
غیر از خدا، غیر از خدا، غیر از خدا نیست

زنجیرها راه گلویت را گرفتند
در این نفس بالا که می آید صدا نیست

چیزی نمانده از تمام پیکر تو
انگار که یک پوستی بر استخوان نیست

◾️.◾️.◾️.◾️.◾️.◾️◾️.◾️

اگر چه بسته زنجیر و در اسیری بود
به دست بسته به دنبال دستگیری بود

نبود باب حوائج اسیر زندان ها
همیشه پشت درخانه اش فقیری بود

نبود دخترکش تا به او کند تکیه
اسیر پای شکسته به وقت پیری بود

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی